تبلیغات
شهیدان پاک - خاطره ای از شیتونی های بچه های اردو

بازم سلام یه خاطره خیلی قشنگ از بچها بگم امروز یه یادم رفته بود بگم صبح روز سوم همون طور که گفتم داخل سوله ای که ما خابیده بودیم اگه مثلا 200 نفر جا میداد 150 نفر اون ترک هایی بودند که اهل ازربایجان بودند برای رو کم کنی یکی از بچها اومد به همه گفت بیان باهاتون کار دارم یکی از پتوهای بچهارو برداشتند همه اطراف پتو رو گرفتند و یکی که وزن کمتری داشت و قدش کوتاه رودو انداختن روی پتو و با هم میشماردن 1،2،3 مینداختنش بالا  اینقدر این کارو انجام دادن که مهمه تو اونجا نگاه ما میکردند و اون ترک هام دهنشون وا مونده بود باورتون نمیشه چنان با سرعت مینداختن بالا که به جرعت میتونم بکم 3 یا 4 متری مینداختن بالا اینقدر این کارو انجام دادن که پتو پاره شد و دست برداشتن.

جالب اینجا بود که اینقدر این ترکا حال کرده بودند که بعد ما اونا هم انجام دادند



طبقه بندی: خاطراتی از بچهای اردو،
برچسب ها: خاطره ای از شیتونی های بچه های اردو، هویزه، شهید، شهیدان، شهادت،

تاریخ : سه شنبه 6 فروردین 1392 | 06:47 ب.ظ | نویسنده : رئوف تمیمی